تبلیغات
روستای برج - مطالب دی 1392
روستای برج
روستای خوب یافتنی نیست ساختنی است
پیگیریهای شورای اسلامی و دهیاری روستای برج در خصوص اجرای طرح هادی که بصورت نیمه تمام رها شده است تنها به دوکلمه از طرف بنیاد مسکن نیشابورخلاصه میشود:عدم اعتبار!                                                                                    




نوع مطلب : آخرین خبرهای روستا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 21 دی 1392 :: نویسنده : مهدی نجمی

*اسبها قادرند در حالت ایستاده بخوابند.

*کانگروها قادرند ۳ متر به سمت بالا و ۸ متر به سمت جلو بپرند.

*قلب میگو در سر آن واقع است.

*گونه ای از خرگوش قادر است ۱۲ ساعت پس از تولد جفت گیری کند.

*دارکوب ها قادرند ۲۰ بار در ثانیه به تنه درخت ضربه بزنند.

*سالانه ۵۰۰ فیلم در امریکا و ۸۰۰ فیلم در هند ساخته میگردد.

*آدولف هیتلر گیاهخوار بوده است.

*تمامی پستانداران به استثنای انسان و میمون کور رنگ میباشند.

*عمر تمساح بیش از ۱۰۰ سال میباشد.

*تمام قوهای کشور انگلیس جزو دارایی های ملکه انگلیس میباشند.

*موریانه ها قادرند تا ۲ روز زیر آب زنده بمانند.

*مزه سیب، پیاز و سیب زمینی یکسان میباشد.و تنها بواسطه بوی آنهاست که طعم های متفاوتی می یابند.

*فیلها قادرند روزانه ۶۰ گالن آب و ۲۵۰ کیلو گرم یونجه مصرف کنند.

*جغدها قادر به حرکت دادن چشمان خود در کاسه چشم نمیباشند.

*۸۰ درصد امواج مایکرو ویو تلفنهای همراه بوسیله سر جذب میگردد.

*قد فضانوردان هنگامی که در فضا هستند ۵ تا ۷ سانتی متر بلنتر میگردد.

*بلژیک تنها کشوری است که فیلمهای غیر اخلاقی را سانسور نمیکند.

*جلیغه ضد گلوله، برف پاک کن شیشه خودرو و پرینتر لیزری همگی اختراعات زنان میباشند.

*موز پر مصرف ترین میوه کشور امریکا میباشد.

*درتمام انسانهای کره زمین ۹۹٫۹ % شباهت ژنتیکی وجود دارد.

*۹۸٫۵ % از ژنهای انسان و شامپانزه یکسان میباشند.

* قلب انسان بطور متوسط ۱۰۰ هزار بار در سال میتپد.

*لئوناردو داوینچی مخترع قیچی میباشد.

*سطح شهر مکزیک سالانه ۲۵ سانتی متر نشست میکند.

*۵۰ %جمعیت جهان هیچگاه در طول حیات خود از تلفن استفاده نکرده اند.

*در هر ۵ ثانیه یک کامپیوتر در سطح جهان به ویروس آلوده میگردد.

*ظروف پلاستیکی ۵۰ هزار سال طول میکشد تا در طبیعت شروع به تجزیه شدن کنند.

*اغلب مارها دارای ۶ ردیف دندان میباشند.

*۹۰% سم مارها از پروتئین تشکیل یافته است.





نوع مطلب : دانستنیهای جالب و مفید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 19 دی 1392 :: نویسنده : مهدی نجمی
  • اتش د پنبه افتی گربه د دمبه افتی سگ د شکمبه افتی .
  • ادم بچه دار خر کره دار
  • چهار چشم که بهم نگاه کنن دوتش حیا منه
  • الو از الو رنگ مگیره همسیه از همسیه فن مگیره .
  • توفی که انداختی نبید جمع کنی .
  • اوقد رزه کو کی بتنی باخری .
  • روزی گربه دست زن شلخته است .
  • حرف راس ره از بچه بشنو.
  • از وقتی ما تپگاو چی رفتم گاوا دمون آو تپه منن.
  • اگر آو ادم را چاق مکید قورباغه زنجیر پره مکید.
  • از وختی کلاغ بچه دار رفته یک شکم سیر نخورده




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 19 دی 1392 :: نویسنده : مهدی نجمی
مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من می چرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
مگسی را کشتم




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 18 دی 1392 :: نویسنده : مهدی نجمی
آورده‌اند که شیخ جنید بغدادی، به عزم سیر، از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او.
شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند: او مردی دیوانه است.
گفت: او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و سلام کرد.
بهلول جواب سلام او را داد و پرسید: چه کسی هستی؟
عرض کرد: منم شیخ جنید بغدادی.
فرمود: تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟
عرض کرد: آری..
بهلول فرمود: طعام چگونه میخوری؟
عرض کرد: اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم.
بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود: تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی؟ در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی. سپس به راه خود رفت.
مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است.
خندید و گفت: سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.
بهلول پرسید: چه کسی هستی؟
جواب داد: شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند.
بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟
عرض کرد: آری. سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.
بهلول گفت: گذشته از طعام خوردن، سخن گفتن را هم نمی‌دانی. سپس برخاست و برفت.
مریدان گفتند: یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟
جنید گفت: مرا با او کار است، شما نمی‌دانید.
باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟
عرض کرد: آری. چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد.
بهلول گفت: فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد که جنید دامنش را بگرفت و گفت: ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.
 
بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم. بدان که اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.
جنید گفت: جزاک الله خیراً!
 
و ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد وگرنه هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد.
 
و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد هیچ بشری [دوست، همسر، فرزند، والدین، همکار، ....] نباشد




نوع مطلب : داستانهای جالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 18 دی 1392 :: نویسنده : مهدی نجمی
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.

خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!

خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!

خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است


و این هم جواب سهراب سپهری از زبان خدا منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت
خالقت
اینک صدایم کن مرا.

با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد
به نجوایی صدایم کن.

بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان،
رهایت من نخواهم کرد




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 18 دی 1392 :: نویسنده : مهدی نجمی
      حضرت امام سجاد (ع) فرمود: تمام اهل زمین می‌میرند بطوریکه یک تن در روی زمین باقی نمی‌ماند. و اهل آسمان می‌میرند حتّی یک نفر از آن‌ها باقی نمی‌ماند مگر ملک الموت و حَمَله عرش و جبرائیل و میکائیل.

حضرت فرمود: در این حال ملک الموت می‌آید تا در نزد پروردگار عزّوجلّ حضور پیدا نموده می‌ایستد و به او گفته می‌شود ـ در حالیکه خدا داناتر است ،که باقی مانده است؟

ملک الموت می‌گوید: ای پروردگار من! هیچ‌کس باقی نمانده است مگر ملک الموت و حمله عرش و جبرئیل و میکائیل.

به او گفته می‌شود که: به جبرئیل و میکائیل هم بگو بمیرند.

فرشتگان در این حال می‌گویند: ای پروردگار! اینان دو رسول تو و دو امین تو هستند.

خداوند می‌فرماید: من حکم مردن را بر هر که دارای نفس باشد که زنده و دارای روح است نوشته‌ام.

ملک الموت پس از انجام مأموریت خود می‌آید تا در نزد پروردگار خود حضور یافته و می‌ایستد.

برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید


نوع مطلب : داستانهای جالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 18 دی 1392 :: نویسنده : مهدی نجمی
اربعین حسینی بر عاشقان و عزاداران امام حسین(ع) تسلیت.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 2 دی 1392 :: نویسنده : مهدی نجمی


درباره وبلاگ


با سلام به دوستان عزیز، به وبلاگ روستای برج خوش آمدید. در هر موردی که پیشنهادی داشته باشید استقبال میکنیم .از همه دوستان درخواست میکنیم با ارسال عکس ها و نظرات خود در بقای این وبلاگ به ما کمک کنند. سامانه پیامک شورای اسلامی :50002010099979

مدیر وبلاگ : مهدی نجمی
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
پایگاه قرآن آنلاین و تلاوت قرآن

Blog Skin

فال حافظ