تبلیغات
روستای برج - معروفترین شعر پروین
روستای برج
روستای خوب یافتنی نیست ساختنی است

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی

فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست

پرسید زان میانه یکی کودک یتیم

کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست

آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست

پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست

نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت

این اشک دیدهٔ من و خون دل شماست

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است

این گرگ سالهاست که با گله آشناست

آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است

آن پادشا که مال رعیت خورد گداست

بر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کن

تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست

پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود

کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 11 بهمن 1392 :: نویسنده : مهدی نجمی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


با سلام به دوستان عزیز، به وبلاگ روستای برج خوش آمدید. در هر موردی که پیشنهادی داشته باشید استقبال میکنیم .از همه دوستان درخواست میکنیم با ارسال عکس ها و نظرات خود در بقای این وبلاگ به ما کمک کنند. سامانه پیامک شورای اسلامی :50002010099979

مدیر وبلاگ : مهدی نجمی
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
پایگاه قرآن آنلاین و تلاوت قرآن

Blog Skin

فال حافظ