تبلیغات
روستای برج - داستان کدخدا
روستای برج
روستای خوب یافتنی نیست ساختنی است

کدخدای ده گفت: اگر با برادرت در افتادی و می خواهی او را بکشی، اول بنشین و چپقت را چاق کن. چپق اول که تمام شد، متوجه می شوی که روی هم رفته برای خطای انجام شده مجازات سنگینی است و خود را راضی می کنی که تنها با چوب و چماق به جانش بیفتی. آن وقت چپق دوم را چاق کن و تمامش کن. بعد به این فکر می افتی که به جای کتک زدن بهتر است به سختی دعوایش کنی. حالا چپق سوم را چاق کن. وقتی آن را تمام کردی، پیش برادرت می روی و به جای دعوا کردن ، او را در آغوش می گیری!





نوع مطلب : داستانهای جالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مهدی نجمی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


با سلام به دوستان عزیز، به وبلاگ روستای برج خوش آمدید. در هر موردی که پیشنهادی داشته باشید استقبال میکنیم .از همه دوستان درخواست میکنیم با ارسال عکس ها و نظرات خود در بقای این وبلاگ به ما کمک کنند. سامانه پیامک شورای اسلامی :50002010099979

مدیر وبلاگ : مهدی نجمی
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
پایگاه قرآن آنلاین و تلاوت قرآن

Blog Skin

فال حافظ